schief gewickelt sein

Aussprache: /ʃiːf ɡəˈvɪkl̩t zaɪ̯n/
Worttrennung: schie·f ·ge·wi·ckel·t ·sein
اصطلاح

در اشتباه بودن، برداشت کاملاً غلط داشتن

Bedeutungen

1

در اشتباه بودن، برداشت یا فهم نادرست از یک موقعیت یا موضوع داشتن، گمراه بودن.

  • Wenn du glaubst, dass ich dir das Geld ohne Zinsen leihe, bist du schief gewickelt.اگر فکر می‌کنی من پول را بدون بهره به تو قرض می‌دهم، کاملاً در اشتباهی.
  • Er dachte, er hätte die Prüfung bestanden, aber er war schief gewickelt.او فکر می‌کرد در امتحان قبول شده است، اما برداشتش کاملاً غلط بود.
  • Sie hat die Situation völlig falsch eingeschätzt und ist jetzt schief gewickelt.اوضاع را کاملاً اشتباه ارزیابی کرده و اکنون در اشتباه است.