Konjugierte Form
خراب شدند، به نتیجه نرسیدند، شکست خوردند
معانی و تعاریف schiefgingen:
- به نتیجه دلخواه نرسیدن، با شکست مواجه شدن یا به طور نامطلوبی پیش رفتن یک برنامه، پروژه یا تلاش.
- به صورت مجازی، بیانگر انحراف از مسیر درست یا اصول اخلاقی، یا بروز اشتباهات جدی.
جملات نمونه برای schiefgingen:
Alle unsere sorgfältigen Planungen schiefgingen, als unerwartete Komplikationen auftraten.
تمام برنامهریزیهای دقیق ما، زمانی که عوارض غیرمنتظرهای رخ داد، به خطا رفت.
Die Verhandlungen schiefgingen bedauerlicherweise, was zu einer Verschlechterung der diplomatischen Beziehungen führte.
متأسفانه مذاکرات با شکست مواجه شد، که منجر به وخامت روابط دیپلماتیک گردید.
Es schien, als ob seine Karriere von Anfang an schiefging, trotz seines Talents.
به نظر میرسید که حرفه او از همان ابتدا، علیرغم استعدادش، به خطا رفت.