schiefliegen
اشتباه کردن، در اشتباه بودن، در وضعیت نامناسب قرار داشتن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
در مورد چیزی اشتباه کردن یا ارزیابی و حدس نادرست داشتن
- Ich glaube, du liegst mit deiner Einschätzung völlig schief.فکر میکنم تو در ارزیابیات کاملاً اشتباه میکنی.
- Der Politiker lag mit seinen Prognosen oft schief.سیاستمدار اغلب در پیشبینیهایش اشتباه میکرد.
2
intransitiv
در وضعیت نامناسب، نادرست یا بحرانی قرار داشتن
- Das ganze Projekt liegt momentan schief, wir müssen etwas ändern.کل پروژه در حال حاضر در وضعیت نامناسبی قرار دارد، باید چیزی را تغییر دهیم.
- Wenn die Zahlen nicht stimmen, liegt die ganze Kalkulation schief.اگر اعداد درست نباشند، کل محاسبات اشتباه از آب درمیآید.