schienen
آتلبندی کردن، ثابت کردن با آتل
Beispiele
- Nach dem Sturz wurde der Arm nicht eingegipst, sondern nur ''geschient.بعد از سقوط، دست گچ گرفته نشد، بلکه فقط آتلبندی شد.
- Ein derart gebrochenes Bein braucht der Arzt nur ''schienen.پزشک فقط باید چنین پای شکستهای را آتلبندی کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
برای ثابت نگه داشتن یک استخوان شکسته یا مفصل آسیبدیده، آتل بستن.
- Der Arzt schiente den gebrochenen Arm.پزشک دست شکسته را آتل بست.
- Man muss das Bein sofort schienen.باید فوراً پا را آتل بست.
2
Akkusativ
ریلگذاری کردن، خط آهن کشیدن.
- Sie schienten die neue Bahnstrecke.آنها مسیر ریلی جدید را ریلگذاری کردند.
- Es dauerte lange, die gesamte Strecke zu schienen.ریلگذاری کل مسیر زمان زیادی برد.