فعل
جدا کردن، غربال کردن؛ نوراندازی کردن (تخممرغ)
معانی و تعاریف schieren:
- پشم چیدن (گوسفند).
- جدا کردن، تفکیک کردن (سنگ معدن، مواد معدنی از ناخالصیها).
جملات نمونه برای schieren:
Wir ''schierten'' die gelagerten Bretter, die wir für den Bau einer Holzhütte nicht mehr brauchen konnten.
ما تختههای انبار شدهای را که دیگر برای ساخت کلبه چوبی به کارمان نمیآمد، جدا کردیم.
''Geschiert'' wird immer in einem abgedunkelten Raum.
نوراندازی همیشه در یک اتاق تاریک انجام میشود.
Der Schäfer schiert seine Schafe im Frühling, um die Wolle zu gewinnen.
چوپان گوسفندانش را در بهار پشم میچیند تا پشم را به دست آورد.