فعل
کشتیرانی کردن، (عامیانه) ادرار کردن
معانی و تعاریف schiffen:
- با کشتی سفر کردن، دریانوردی کردن
- ادرار کردن (عامیانه)
- به شدت باریدن (عامیانه)
جملات نمونه برای schiffen:
Und sie ''schifften'' hinüber, und kamen in das Land Genezareth.
و آنها با کشتی به سوی دیگر رفتند و به سرزمین جلیله رسیدند.
Sie schifften über den Atlantik.
آنها از اقیانوس اطلس با کشتی عبور کردند.
Er schifft seit Jahren auf großen Frachtern.
او سالهاست که با کشتیهای باری بزرگ دریانوردی میکند.