schiften

Aussprache: /ˈʃɪftn̩/
Wortzerlegung: schif·ten
فعل

بادبان عوض کردن؛ روی هم چیدن چوب‌ها یا مواد به صورت متناوب

Beispiele

  • Das ''Schiften'' entspricht technisch einer Halse, jedoch ohne gleichzeitigen Kurswechsel.عمل «شیفتن» از نظر فنی معادل جابجایی بادبان در قایقرانی است، اما بدون تغییر مسیر همزمان.

Bedeutungen

1 intransitiv

دنده عوض کردن (در خودرو)

  • Er schiftet sehr sanft.او خیلی نرم دنده عوض می‌کند.
  • Vergiss nicht, rechtzeitig hochzuschiften.فراموش نکن که به موقع دنده را بالا ببری.
2 intransitiv

شیفت کار کردن (عامیانه)

  • Ich muss diese Woche nachts schiften.من این هفته باید شب‌ها شیفت کار کنم.
  • Viele Krankenschwestern schiften am Wochenende.بسیاری از پرستاران آخر هفته‌ها شیفت کار می‌کنند.