فعل
سوسو زدن، برق زدن، درخشش ملایم داشتن
معانی و تعاریف schimmern:
- به آرامی و با نوری ملایم درخشیدن، سوسو زدن.
جملات نمونه برای schimmern:
Die Morgensonne begann eben zu ''schimmern.''
خورشید صبحگاهی تازه شروع کرده بود به درخشیدن.
Ihre blasse Haut ''schimmerte'' schwach in der Dunkelheit des Korridors.
پوست رنگپریدهاش در تاریکی راهرو به آرامی برق میزد.
Das Licht ''schimmert'' durch die Vorhänge.
نور از میان پردهها میتابد.