فعل
بیرحمانه کار کشیدن، استثمار کردن، (انعکاسی) سخت تلاش کردن
معانی و تعاریف schinden:
- کسی یا حیوانی را به شدت آزار دادن، زجر دادن یا از او بیش از حد کار کشیدن.
- خود را به شدت به زحمت انداختن، سخت کار کردن یا تلاش کردن.
جملات نمونه برای schinden:
Die Sklaven wurden von ihren Herren oft ''geschunden.''
بردهها اغلب توسط اربابانشان بهشدت استثمار میشدند.
Für die Prüfungen musste ich mich ganz schön ''schinden.''
برای امتحانها باید خیلی به زحمت میافتادم و تلاش میکردم.
Wir müssen unbedingt Zeit ''schinden,'' um mit dem Problem noch fertig zu werden.
برای تمام کردن مشکل حتماً باید وقت بخریم (وقت تلف کنیم).