abschirren
بستن (اسب)، باز کردن (یراق اسب)
Beispiele
- Sie stiegen aus und standen schweigend vor dem Haustor, indessen der Kutscher den schon etwas klapperigen Wagen zu den andern Wagen in den Hof fuhr, die beiden Pferde ''abschirrte'' und dann in den Stall führte.آنها پیاده شدند و جلوی دروازه خانه ایستادند، در حالی که درشکه چی گاری کمی لق را به سمت گاریهای دیگر در حیاط برد، یراق اسبها را باز کرد و سپس آنها را به اصطبل برد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (von + Dativ)
چیزی را از تأثیرات بیرونی (مانند تشعشع، میدان الکترومغناطیسی) محافظت یا جدا کردن.
- Man muss das Kabel abschirren, um Störungen zu vermeiden.باید کابل را محافظت کرد تا از تداخل جلوگیری شود.
- Der Raum wurde gegen elektromagnetische Felder abgeschirmt.اتاق در برابر میدانهای الکترومغناطیسی محافظت شد.
2
sich (von + Dativ)
خود را از محیط یا افراد دیگر جدا کردن، گوشهنشینی کردن (فعل انعکاسی، مجازی).
- Er schirmt sich oft von der Außenwelt ab.او اغلب خود را از دنیای بیرون جدا میکند.
- Nach dem Verlust hat sie sich von ihren Freunden abgeschirmt.بعد از آن فقدان، او خود را از دوستانش جدا کرد.