einschlagen
کوبیدن، شکستن، مورد اصابت قرار دادن، انتخاب کردن، جلد کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) einschlagen
با ضربه چیزی را وارد کردن یا فرو کردن، مانند کوبیدن میخ.
- Er schlug den Nagel mit dem Hammer in die Wand.او میخ را با چکش در دیوار کوبید.
- Die Kinder schlugen die Zeltheringe in den Boden.بچهها میخهای چادر را در زمین فرو کردند.
2
etwas (Akkusativ) einschlagen
شکستن یا خرد کردن چیزی با ضربه، مانند شیشه.
- Der Ball schlug die Fensterscheibe ein.توپ شیشه پنجره را شکست.
- Er schlug die Tür mit voller Wucht ein.او با تمام قدرت در را شکست.
3
einen Weg/eine Richtung einschlagen
انتخاب کردن یا در پیش گرفتن یک مسیر، راه یا روش خاص.
- Sie schlug einen neuen beruflichen Weg ein.او مسیر شغلی جدیدی را در پیش گرفت.
- Der Fluss schlägt hier eine scharfe Biegung ein.رودخانه در اینجا یک پیچ تند را در پیش میگیرد.
4
intransitiv (بدون مفعول)
اصابت کردن یا فرود آمدن ناگهانی، مانند برخورد صاعقه.
- Ein Blitz schlug in den Baum ein.صاعقهای به درخت برخورد کرد.
- Das Flugzeug schlug in den Bergen ein.هواپیما در کوهها سقوط کرد.
5
etwas (Akkusativ) einschlagen
جلد کردن یا بستهبندی کردن کتاب، روزنامه یا مجله.
- Der Buchbinder schlug das Buch in Leder ein.کتابساز کتاب را در چرم جلد کرد.
- Bitte schlagen Sie die Zeitung in Papier ein.لطفاً روزنامه را در کاغذ بپیچید.