schlängeln
مارپیچ شدن، کج و معوج رفتن، خود را رد کردن
Bedeutungen
1
sich + (wohin/wo)
پیچ و خم خوردن، مارپیچ رفتن، به آرامی و با انحنا حرکت کردن (مانند مار).
- Die Schlange schlängelte sich durch das hohe Gras.مار از میان علفهای بلند به صورت مارپیچ رد شد.
- Der Fluss schlängelt sich durch das Tal.رودخانه به صورت مارپیچ در دره جریان دارد.
2
sich + durch + Akkusativ
راه خود را از میان چیزی باز کردن، به سختی و با انحراف حرکت کردن (مثلاً در میان جمعیت یا ترافیک).
- Er musste sich durch die dichte Menschenmenge schlängeln.او مجبور بود خود را از میان جمعیت انبوه به سختی رد کند.
- Das Auto schlängelte sich durch den dichten Verkehr.ماشین به سختی در میان ترافیک سنگین راه باز میکرد.