schlängeln

Aussprache: /ˈʃlɛŋl̩n/
Worttrennung: schlän·geln
فعل

مارپیچ شدن، کج و معوج رفتن، خود را رد کردن

Bedeutungen

1 sich + (wohin/wo)

پیچ و خم خوردن، مارپیچ رفتن، به آرامی و با انحنا حرکت کردن (مانند مار).

  • Die Schlange schlängelte sich durch das hohe Gras.مار از میان علف‌های بلند به صورت مارپیچ رد شد.
  • Der Fluss schlängelt sich durch das Tal.رودخانه به صورت مارپیچ در دره جریان دارد.
2 sich + durch + Akkusativ

راه خود را از میان چیزی باز کردن، به سختی و با انحراف حرکت کردن (مثلاً در میان جمعیت یا ترافیک).

  • Er musste sich durch die dichte Menschenmenge schlängeln.او مجبور بود خود را از میان جمعیت انبوه به سختی رد کند.
  • Das Auto schlängelte sich durch den dichten Verkehr.ماشین به سختی در میان ترافیک سنگین راه باز می‌کرد.