entlangschlängeln
مارپیچ شدن، پیچ و تاب خوردن در امتداد
Bedeutungen
1
sich + entlang (adverbial)
به صورت مارپیچ یا پر پیچ و خم در امتداد چیزی حرکت کردن، خود را در مسیری پر پیچ و خم جای دادن.
- Die Schlange schlängelte sich den Baum entlang.مار در امتداد درخت پیچ و تاب خورد.
- Der Fluss schlängelt sich durch das Tal.رودخانه در دره پیچ و تاب میخورد.