herumschlingen
دور چیزی پیچیدن, با حرص غذا خوردن
Bedeutungen
1
etwas (Akk.) um etwas/jemanden (Akk.) herumschlingen
چیزی را به دور شیء یا فردی دیگر پیچیدن یا حلقه زدن، معمولاً به صورت محکم و فراگیر.
- Er schlang seine Arme fest um sie herum.او بازوهایش را محکم دور او حلقه کرد.
- Sie schlang das Seil um den Baum, um ihn zu sichern.او طناب را دور درخت حلقه کرد تا آن را محکم کند.
2
etwas (Akk.) herumschlingen
به سرعت و با حرص غذا خوردن؛ بلعیدن.
- Er schlang sein Mittagessen in wenigen Minuten herunter.او ناهارش را در عرض چند دقیقه با حرص خورد.
- Sie schlang den Keks gierig herum.او بیسکویت را با ولع بلعید.