kurzschließen
اتصال کوتاه کردن (برق)، هماهنگی سریع کردن / میانبر زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas kurzschließen)
در مدار الکتریکی باعث اتصال کوتاه شدن (مثلاً برای روشن کردن بدون کلید یا ایجاد جرقه).
- Er hat versucht, das Auto kurzuschließen, um es zu starten.او سعی کرد ماشین را با اتصال کوتاه کردن روشن کند.
- Durch das Kurzschließen der Drähte entstand ein Funke.با اتصال کوتاه کردن سیمها جرقهای ایجاد شد.
2
sich + mit + Dativ + kurzschließen
با کسی سریعاً هماهنگ شدن و تصمیم گرفتن (بدون تشریفات اداری)؛ میانبر زدن در یک فرآیند.
- Wir müssen uns kurz mit dem Chef kurzschließen.باید سریعاً با رئیس هماهنگ کنیم.
- Die beiden Kollegen schlossen sich kurz, um die nächste Vorgehensweise zu besprechen.دو همکار سریعاً هماهنگ شدند تا در مورد روش بعدی بحث کنند.