fehlschlagen

Aussprache: /ˈfeːlˌʃlaːɡn̩/
Worttrennung: fehl·schla·gen
فعل

شکست خوردن، به نتیجه نرسیدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

موفق نشدن، به نتیجه مطلوب نرسیدن، شکست خوردن (در مورد تلاش‌ها، برنامه‌ها، پروژه‌ها).

  • Alle Versuche, das Feuer zu löschen, schlugen fehl.تمام تلاش‌ها برای خاموش کردن آتش ناموفق بود.
  • Sein Plan, reich zu werden, ist leider fehlgeschlagen.متأسفانه نقشه او برای ثروتمند شدن شکست خورد.