durchschlagen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌʃlaːɡn̩/
Worttrennung: durch·schla·gen
فعل

شکافتن، سوراخ کردن، از میان چیزی عبور کردن، گذراندن (زندگی)

Bedeutungen

1 sich durchschlagen

با تلاش زیاد راه خود را از میان مانع یا جمعیتی باز کردن، یا از جایی با سختی عبور کردن.

  • Er musste sich durch die Menge zum Ausgang durchschlagen.او مجبور بود خود را از میان جمعیت به سمت خروجی برساند.
  • Nach dem Verlust seines Jobs schlug er sich mühsam durch.پس از از دست دادن شغلش، او به سختی زندگی را می‌گذراند.
2 etwas (Akkusativ) durchschlagen

چیزی (مانند مایع، رنگ، یا نور) را از میان مانع یا سطح عبور دادن؛ نفوذ کردن.

  • Das Wasser schlug durch das alte Dach.آب از میان سقف قدیمی نفوذ کرد.
  • Die Farbe hat durch das Papier durchgeschlagen.رنگ از کاغذ عبور کرده بود.
3 etwas (Akkusativ) durchschlagen

چیزی را با ضربه یا فشار شکافتن، سوراخ کردن یا از بین بردن.

  • Der Speer schlug durch den Schild.نیزه از میان سپر عبور کرد.
  • Er schlug mit der Faust durch die dünne Wand.او با مشت خود دیوار نازک را سوراخ کرد.
4 ist durchgeschlagen

به طور کلی، از جایی به جایی دیگر رسیدن، اغلب با سختی یا به صورت غیرمنتظره (با sein).

  • Der Ball ist durch die Abwehr durchgeschlagen.توپ از خط دفاعی عبور کرد.
  • Er ist unerwartet durch die Prüfung durchgeschlagen.او به طور غیرمنتظره از آزمون عبور کرد.