durchschlagen
شکافتن، سوراخ کردن، از میان چیزی عبور کردن، گذراندن (زندگی)
Bedeutungen
1
sich durchschlagen
با تلاش زیاد راه خود را از میان مانع یا جمعیتی باز کردن، یا از جایی با سختی عبور کردن.
- Er musste sich durch die Menge zum Ausgang durchschlagen.او مجبور بود خود را از میان جمعیت به سمت خروجی برساند.
- Nach dem Verlust seines Jobs schlug er sich mühsam durch.پس از از دست دادن شغلش، او به سختی زندگی را میگذراند.
2
etwas (Akkusativ) durchschlagen
چیزی (مانند مایع، رنگ، یا نور) را از میان مانع یا سطح عبور دادن؛ نفوذ کردن.
- Das Wasser schlug durch das alte Dach.آب از میان سقف قدیمی نفوذ کرد.
- Die Farbe hat durch das Papier durchgeschlagen.رنگ از کاغذ عبور کرده بود.
3
etwas (Akkusativ) durchschlagen
چیزی را با ضربه یا فشار شکافتن، سوراخ کردن یا از بین بردن.
- Der Speer schlug durch den Schild.نیزه از میان سپر عبور کرد.
- Er schlug mit der Faust durch die dünne Wand.او با مشت خود دیوار نازک را سوراخ کرد.
4
ist durchgeschlagen
به طور کلی، از جایی به جایی دیگر رسیدن، اغلب با سختی یا به صورت غیرمنتظره (با sein).
- Der Ball ist durch die Abwehr durchgeschlagen.توپ از خط دفاعی عبور کرد.
- Er ist unerwartet durch die Prüfung durchgeschlagen.او به طور غیرمنتظره از آزمون عبور کرد.