umschlagen
برگرداندن, عوض شدن, واژگون شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umschlagen)
صفحهای را برگرداندن، یا قسمتی از لباس (مانند یقه یا آستین) را تا کردن.
- Er schlug die Seite im Buch um.او صفحه کتاب را برگرداند.
- Sie schlug den Kragen ihres Mantels um.او یقه کتش را تا کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به طور ناگهانی تغییر کردن (معمولاً در مورد آب و هوا یا حال و هوای کسی).
- Das Wetter ist plötzlich umgeschlagen, es wird bald regnen.هوا ناگهان تغییر کرد، به زودی باران خواهد بارید.
- Seine Stimmung ist nach dem Anruf umgeschlagen.حال و هوای او پس از تماس تلفنی تغییر کرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
واژگون شدن، چپه شدن (معمولاً در مورد قایق یا وسیلهای که تعادل خود را از دست میدهد).
- Das kleine Boot ist im Sturm umgeschlagen.قایق کوچک در طوفان واژگون شد.
- Der LKW ist auf der rutschigen Straße umgeschlagen.کامیون در جاده لغزنده چپه شد.