schlachten
ذبح کردن، سر بریدن، کشتن (حیوان برای مصرف گوشت)
Beispiele
- Zur Feier seiner Wiederkehr wurde ein Lamm ''geschlachtet.به مناسبت بازگشت او، یک بره ذبح شد.
- Wenn im Dorf ''geschlachtet'' wird, gibt es immer frische Blutwurst.وقتی در روستا ذبح میکنند، همیشه سوسیس خونی تازه هست.
Bedeutungen
1
Akkusativ
حیوان را برای مصرف گوشت کشتن، ذبح کردن
- Der Bauer schlachtet die Schweine vor Weihnachten.کشاورز خوکها را قبل از کریسمس ذبح میکند.
- In vielen Kulturen werden Tiere rituell geschlachtet.در بسیاری از فرهنگها، حیوانات به صورت آیینی ذبح میشوند.
2
Akkusativ
چیزی را به شدت تخریب کردن یا از بین بردن (معمولاً در مورد بودجه، طرح و غیره)
- Die hohen Kosten haben unser Budget geschlachtet.هزینههای بالا بودجه ما را نابود کرد.
- Die Kritik hat seinen Ruf geschlachtet.انتقادها آبروی او را برد.