schlachten

Aussprache: /ˈʃlaxtn̩/
Wortzerlegung: schlach·ten
فعل

ذبح کردن، سر بریدن، کشتن (حیوان برای مصرف گوشت)

Beispiele

  • Zur Feier seiner Wiederkehr wurde ein Lamm ''geschlachtet.به مناسبت بازگشت او، یک بره ذبح شد.
  • Wenn im Dorf ''geschlachtet'' wird, gibt es immer frische Blutwurst.وقتی در روستا ذبح می‌کنند، همیشه سوسیس خونی تازه هست.

Bedeutungen

1 Akkusativ

حیوان را برای مصرف گوشت کشتن، ذبح کردن

  • Der Bauer schlachtet die Schweine vor Weihnachten.کشاورز خوک‌ها را قبل از کریسمس ذبح می‌کند.
  • In vielen Kulturen werden Tiere rituell geschlachtet.در بسیاری از فرهنگ‌ها، حیوانات به صورت آیینی ذبح می‌شوند.
2 Akkusativ

چیزی را به شدت تخریب کردن یا از بین بردن (معمولاً در مورد بودجه، طرح و غیره)

  • Die hohen Kosten haben unser Budget geschlachtet.هزینه‌های بالا بودجه ما را نابود کرد.
  • Die Kritik hat seinen Ruf geschlachtet.انتقادها آبروی او را برد.