schlackern

Aussprache: /ˈʃlakɐn/
Wortzerlegung: schla·ckern
فعل

شل و ول تکان خوردن، لق زدن، آویزان بودن و تکان خوردن

Beispiele

  • Er ''schlackert'' ganz ungewöhnlich mit seinen Beinen.او پاهایش را به طرز غیرعادی شل و ول تکان می‌دهد.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

شل و ول تکان خوردن، لرزیدن یا آویزان بودن به طوری که حرکت آزاد و بی‌قاعده داشته باشد.

  • Der lose Zahn schlackert hin und her.دندان لق به این طرف و آن طرف تکان می‌خورد.
  • Ihr Rock schlackert im Wind.دامن او در باد شل و ول تکان می‌خورد.