schlackern
شل و ول تکان خوردن، لق زدن، آویزان بودن و تکان خوردن
Beispiele
- Er ''schlackert'' ganz ungewöhnlich mit seinen Beinen.او پاهایش را به طرز غیرعادی شل و ول تکان میدهد.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
شل و ول تکان خوردن، لرزیدن یا آویزان بودن به طوری که حرکت آزاد و بیقاعده داشته باشد.
- Der lose Zahn schlackert hin und her.دندان لق به این طرف و آن طرف تکان میخورد.
- Ihr Rock schlackert im Wind.دامن او در باد شل و ول تکان میخورد.