schlafen

Aussprache: /ˈʃlaːfn̩/
Wortzerlegung: schla·fen
فعل

خوابیدن

Beispiele

  • Er war müde und ''schläft'' jetzt tief.او خسته بود و اکنون عمیقاً خوابیده است.
  • In dem neuen Bett ''schläft'' es sich gut.در تخت‌خواب جدید به خوبی می‌توان خوابید.
  • Bei einer Erkältung ist es ratsam, viel zu trinken, viel frisches Obst und Gemüse zu sich zu nehmen und sich vor allem gesund zu ''schlafen.هنگام سرماخوردگی توصیه می‌شود مایعات فراوان بنوشید، میوه و سبزیجات تازه زیادی بخورید و از همه مهم‌تر با استراحت و خوابیدن به سلامتی برسید.
  • Du kannst im Gästezimmer ''schlafen.تو می‌توانی در اتاق مهمان بخوابی.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

در حالت خواب بودن، استراحت کردن در خواب

  • Ich schlafe normalerweise acht Stunden pro Nacht.من معمولاً هشت ساعت در شب می‌خوابم.
  • Das Baby schläft tief und fest.بچه عمیق و راحت خوابیده است.
2 in + Dativ / auf + Dativ

خوابیدن در مکانی خاص

  • Er schläft oft auf dem Sofa.او اغلب روی مبل می‌خوابد.
  • Wir haben im Zelt geschlafen.ما در چادر خوابیدیم.