zuschlagen

Aussprache: /ˈtsuːˌʃlaːɡn̩/
Wortzerlegung: zu·schla·gen
فعل

محکم بستن (در را)، ضربه زدن، (به چیزی) حمله کردن/دست یافتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (Tür, Buch)

چیزی را با شدت و صدا بستن.

  • Er hat die Tür wütend zugeschlagen.او با عصبانیت در را محکم بست.
  • Bitte schlag das Buch nicht so laut zu.لطفاً کتاب را اینقدر محکم نبند.
2 (auf + Akkusativ)

ضربه زدن، مشت زدن.

  • Der Boxer schlug seinem Gegner ins Gesicht.بوکسور به صورت حریفش ضربه زد.
  • Wenn du nicht aufpasst, schlägt er dir noch zu.اگر حواست نباشد، او به تو ضربه می‌زند.
3 (bei + Dativ / Akkusativ)

از فرصتی استفاده کردن، غنیمت شمردن.

  • Bei diesem Angebot muss man einfach zuschlagen.این پیشنهاد را باید حتماً غنیمت شمرد.
  • Er hat sofort zugeschlagen, als er die Chance sah.او به محض دیدن فرصت، بلافاصله از آن استفاده کرد.
4 (bei + Dativ)

در مزایده یا حراجی برنده شدن.

  • Er hat bei der Auktion für das Gemälde zugeschlagen.او در مزایده برای آن نقاشی برنده شد.
  • Wer hat bei dem letzten Gebot zugeschlagen?چه کسی در آخرین پیشنهاد برنده شد؟