drauflosschlagen
ضربه زدن، حمله کردن، شروع به زدن کردن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas drauflosschlagen)
شروع به ضربه زدن، کتک زدن یا حمله کردن به صورت ناگهانی، بدون مکث، اغلب در اثر عصبانیت یا بدون فکر.
- In seiner Wut schlug er drauflos auf den Tisch.او در خشمش، بیملاحظه بر روی میز کوبید.
- Der Angreifer schlug ohne Vorwarnung auf sein Opfer drauflos.مهاجم بدون هیچ هشداری به قربانیاش حمله کرد و شروع به ضربه زدن نمود.