فعل
از پا افتادن، تسلیم شدن، از کار افتادن
معانی و تعاریف schlappmachen:
- خسته و بیحال شدن، از پا افتادن، تسلیم شدن (معمولاً به دلیل خستگی یا ناتوانی)
جملات نمونه برای schlappmachen:
Du kannst doch jetzt nicht einfach ''schlappmachen''! Los! Weiter!
تو که نمیتوانی همین الان از پا بیفتی! پاشو! ادامه بده!
Puh, ich ''mach'' gleich ''schlapp'', ich kann echt nicht mehr.
وای، دارم از پا میافتم، واقعاً دیگر نمیتوانم.
Nach der langen Wanderung haben meine Beine schlappgemacht.
بعد از پیادهروی طولانی، پاهایم از کار افتادند (خسته شدند).