schlecht beieinander sein
حال و روز خوشی نداشتن، ناخوش بودن
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای داشتن وضعیت جسمانی یا روحی نامناسب، ناخوش بودن یا حال و روز خوبی نداشتن است. این میتواند به دلیل بیماری، خستگی یا مشکلات دیگر باشد.
- Er hat die Grippe und ist deshalb schlecht beieinander.او سرما خورده است و به همین دلیل حال و روز خوشی ندارد.
- Nach dem langen Arbeitstag waren wir alle schlecht beieinander.پس از روز کاری طولانی، همه ما ناخوش بودیم.
- Sie sieht blass aus und ist offensichtlich schlecht beieinander.او رنگ پریده به نظر میرسد و آشکارا حالش خوب نیست.