schlecken
لیسیدن، با لذت خوردن (با زبان)
Beispiele
- Wenn du magst, können wir noch ein Eis ''schlecken!اگر دوست داری، میتوانیم یک بستنی دیگر لیس بزنیم!
- Wer hat von meinen Pralinen ''geschleckt?چه کسی از شکلاتهای من لیس زده است؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
با زبان چیزی را خوردن یا تمیز کردن.
- Das Kind schleckte genüsslich sein Eis.کودک با لذت بستنیاش را لیسید.
- Der Hund schleckte den Teller sauber.سگ بشقاب را تمیز لیسید.
2
an + Dativ
چیزی را در دهان گذاشتن و با زبان آن را مکیدن (مانند آبنبات).
- Sie saß da und schleckte an einem Lutscher.او آنجا نشسته بود و یک آبنبات چوبی را میمکید.
- Er schleckte an dem Bonbon, bis es ganz klein war.او آبنبات را مکید تا اینکه کاملاً کوچک شد.