davonschleichen
یواشکی رفتن، در رفتن، سَر خوردن و رفتن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
به آرامی، بیصدا و پنهانی از جایی دور شدن یا فرار کردن.
- Der Dieb schlich sich unbemerkt davon.دزد بدون اینکه کسی متوجه شود، دزدکی دور شد.
- Er wollte sich von der langweiligen Party davonschleichen.او میخواست یواشکی از مهمانی خستهکننده برود.