umherschleichen
پنهانی گشتن، یواشکی دور کسی یا چیزی چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و بیسروصدا در اطراف مکانی حرکت کردن، اغلب با هدفی خاص (مثلاً مشاهده یا جستجو).
- Der Dieb schlich nachts um das Haus umher.دزد شبها دور خانه پرسه میزد.
- Sie schlich stundenlang im Garten umher, auf der Suche nach ihrem verlorenen Ring.او ساعتها در باغ پرسه میزد و به دنبال انگشتر گمشدهاش میگشت.