فعل
یواشکی خزیدن، بیصدا حرکت کردن، کند رفتن
معانی و تعاریف schleichen:
- یواشکی و بیصدا حرکت کردن، خزیدن (اغلب با هدف پنهان ماندن)
- (زمان یا فرآیند) به آرامی و نامحسوس گذشتن یا وارد شدن
جملات نمونه برای schleichen:
Heute Nacht ''schlich'' er durch das Wohnzimmer, um sich ungestört an unserem Kühlschrank bedienen zu können.
امشب او به آرامی از اتاق نشیمن گذشت تا بتواند بدون مزاحمت به یخچال ما دستبرد بزند.
Der Fahrer vor uns kennt sich hier wohl nicht aus, er ''schleicht'' mit 20 km/h um jede Kurve.
راننده جلویی ظاهراً اینجا را بلد نیست، او با سرعت ۲۰ کیلومتر بر ساعت دور هر پیچ میخزد (بسیار کند میراند).
Die Katze schlich durch den Garten.
گربه یواشکی از باغ رد شد.