ausschleichen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌʃlaɪ̯çn̩/
Worttrennung: aus·schlei·chen
فعل

به تدریج قطع کردن (دارو)، کم‌کم کنار گذاشتن

Bedeutungen

1 aus + Dativ

یواشکی و بدون جلب توجه از جایی خارج شدن یا فرار کردن

  • Er versuchte, sich unbemerkt aus dem Raum auszuschleichen.او سعی کرد بدون اینکه کسی متوجه شود، یواشکی از اتاق خارج شود.
  • Die Katze schlich sich leise aus dem Haus.گربه بی‌صدا از خانه بیرون خزید.
2 Akkusativ

به تدریج مصرف دارو یا درمانی را قطع کردن

  • Der Arzt riet ihr, das Medikament langsam auszuschleichen.پزشک به او توصیه کرد که مصرف دارو را به آرامی قطع کند.
  • Man sollte Antidepressiva nicht abrupt, sondern ausschleichend absetzen.نباید داروهای ضدافسردگی را ناگهانی قطع کرد، بلکه باید به تدریج آن را کنار گذاشت.