herumschleichen
پنهانی گشتن، یواشکی دور کسی یا چیزی چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بیسروصدا، اغلب با تردید یا بدون هدف خاص، در یک منطقه مشخص حرکت کردن. ممکن است بار معنایی منفی (مثلاً مشکوک بودن) نیز داشته باشد.
- Der Dieb schlich um das Haus herum, um einen Einstieg zu finden.دزد برای یافتن راه ورود، یواشکی دور خانه میچرخید.
- Er schlich nervös im Wartezimmer herum.او با عصبی بودن در اتاق انتظار این طرف و آن طرف میرفت.