schleissen
ساییدن، فرسوده کردن
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به تدریج فرسوده شدن یا پاره شدن (معمولاً در مورد پارچه یا مواد)
- Die Hose schleißt an den Knien sehr schnell.شلوار از زانوها خیلی سریع فرسوده میشود.
- Alte Teppiche schleissen oft an den Rändern.فرشهای قدیمی اغلب از لبهها فرسوده میشوند.
2
Akkusativ
چیزی را فرسوده یا پاره کردن (معمولاً با استفاده مکرر)
- Ständiges Reiben schleißt das Material.سایش مداوم، مواد را فرسوده میکند.
- Er hat seine Schuhe durch das viele Wandern geschlissen.او کفشهایش را با پیادهروی زیاد فرسوده کرده است.