fortschleppen

Aussprache: /ˈfɔʁtˌʃlɛpn̩/
Worttrennung: fort·s·chlep·pen
فعل

به زور با خود بردن، به سختی جابجا کردن؛ به سختی حرکت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas fortschleppen)

چیزی سنگین را با زحمت کشیدن و از جایی دور کردن یا بردن.

  • Wir mussten die alten Möbel ins Erdgeschoss fortschleppen.ما مجبور بودیم مبلمان قدیمی را به طبقه همکف بکشیم و ببریم.
  • Er schleppte den schweren Koffer den Berg hinauf.او چمدان سنگین را با زحمت از کوه بالا کشید.
2 Akkusativ (jemanden / etwas fortschleppen)

کسی یا چیزی را به زور یا با سختی با خود کشیدن و بردن.

  • Die Soldaten schleppten den verwundeten Kameraden vom Schlachtfeld fort.سربازان هم‌رزم زخمی را از میدان نبرد به زور با خود بردند.
  • Sie musste ihn nach der Feier nach Hause fortschleppen.او مجبور شد او را پس از جشن به خانه بکشد و ببرد.
3 sich (Akkusativ) (sich fortschleppen)

با زحمت و سختی خود را کشیدن و حرکت کردن (اغلب به دلیل خستگی یا بیماری).

  • Nach der langen Wanderung schleppte er sich mühsam ins Zelt.پس از پیاده‌روی طولانی، او به سختی خود را به چادر کشید.
  • Sie schleppte sich mit Fieber zur Arbeit.او با وجود تب، به سختی خود را به سر کار رساند.