fortschleppen
به زور با خود بردن، به سختی جابجا کردن؛ به سختی حرکت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas fortschleppen)
چیزی سنگین را با زحمت کشیدن و از جایی دور کردن یا بردن.
- Wir mussten die alten Möbel ins Erdgeschoss fortschleppen.ما مجبور بودیم مبلمان قدیمی را به طبقه همکف بکشیم و ببریم.
- Er schleppte den schweren Koffer den Berg hinauf.او چمدان سنگین را با زحمت از کوه بالا کشید.
2
Akkusativ (jemanden / etwas fortschleppen)
کسی یا چیزی را به زور یا با سختی با خود کشیدن و بردن.
- Die Soldaten schleppten den verwundeten Kameraden vom Schlachtfeld fort.سربازان همرزم زخمی را از میدان نبرد به زور با خود بردند.
- Sie musste ihn nach der Feier nach Hause fortschleppen.او مجبور شد او را پس از جشن به خانه بکشد و ببرد.
3
sich (Akkusativ) (sich fortschleppen)
با زحمت و سختی خود را کشیدن و حرکت کردن (اغلب به دلیل خستگی یا بیماری).
- Nach der langen Wanderung schleppte er sich mühsam ins Zelt.پس از پیادهروی طولانی، او به سختی خود را به چادر کشید.
- Sie schleppte sich mit Fieber zur Arbeit.او با وجود تب، به سختی خود را به سر کار رساند.