herumschleppen
به سختی حمل کردن، کشیدن و بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herumschleppen)
چیزی سنگین یا دست و پا گیر را بدون هدف مشخص یا با زحمت زیاد از جایی به جای دیگر حمل کردن. (بسیار شبیه umherschleppen)
- Er schleppte den alten Fernseher durch das ganze Haus herum.او تلویزیون قدیمی را در سراسر خانه به سختی جابجا میکرد.
- Was schleppst du da für schwere Taschen herum?این چه کیفهای سنگینی است که به سختی حمل میکنی؟
2
sich (Akkusativ) (sich herumschleppen)
با زحمت و سختی خود را جابجا کردن، معمولاً به دلیل بیماری یا خستگی، اغلب با حس بیهدفی یا طولانی بودن مسیر.
- Nach dem langen Marsch schleppten sie sich erschöpft zum Lager.پس از راهپیمایی طولانی، آنها با خستگی خود را به اردوگاه رساندند.
- Er schleppte sich seit Wochen mit einer Grippe herum.او از هفتهها پیش با سرماخوردگی دست و پنجه نرم میکرد.