umherschleppen
به سختی حمل کردن، کشیدن و بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umherschleppen)
چیزی سنگین یا دست و پا گیر را با زحمت از جایی به جای دیگر حمل کردن (اغلب بدون هدف مشخص یا با تکرار).
- Er musste die schweren Koffer durch die ganze Stadt umherschleppen.او مجبور بود کیفهای سنگین را در سراسر شهر به سختی حمل کند.
- Sie schleppte die alten Möbel von einem Zimmer ins andere umher.او مبلمان قدیمی را از اتاقی به اتاق دیگر به سختی جابجا میکرد.
2
sich (Akkusativ) (sich umherschleppen)
با زحمت و سختی خود را جابجا کردن، معمولاً به دلیل بیماری، خستگی یا کهولت سن.
- Nach der Operation schleppte er sich mühsam zur Toilette.پس از عمل جراحی، او به سختی خود را به دستشویی رساند.
- Die alte Frau schleppte sich durch den Alltag.زن پیر به سختی روزگار میگذراند.