dahinschleppen
به سختی پیش رفتن، به کندی حرکت کردن، به درازا کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (für etwas) oder Intransitiv
به سختی کشیدن/بردن، به کندی پیش رفتن، به دشواری ادامه دادن (عمر، کار).
- Das Projekt schleppte sich seit Monaten dahin.پروژه ماهها بود که به سختی پیش میرفت.
- Er musste seine kranke Mutter jeden Tag dahinschleppen.او مجبور بود هر روز مادر بیمارش را به سختی جابجا کند.