hinschleudern
به شدت به سمت جایی پرتاب کردن، پرت کردن
Beispiele
- Er ''schleuderte'' dem Hund den Ball ''hin.او توپ را به سمت سگ پرت کرد.
- Die Wellen ''schleuderten'' das Schiff ''hin'' und her.امواج کشتی را این سو و آن سو میانداختند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با سرعت و شدت به سمتی پرتاب کردن یا پرت کردن.
- Er schleuderte den Ball wütend hin.او توپ را با عصبانیت پرت کرد.
- Sie schleuderte die Tasche in die Ecke.او کیف را به گوشه پرتاب کرد.
2
Akkusativ
کسی را با شدت به زمین انداختن یا به موقعیتی ناخوشایند سوق دادن (مجازی یا واقعی).
- Der Aufprall schleuderte ihn gegen die Windschutzscheibe.برخورد او را به شیشه جلو پرتاب کرد.
- Die Krise hat viele Unternehmen in den Ruin hingeschleudert.بحران بسیاری از شرکتها را به ورطه ورشکستگی کشاند.