Konjugierte Form
شکل صرف شده (فعل schleichen)
معانی و تعاریف schlichen:
- حرکت کردن به آرامی، بیصدا و مخفیانه، اغلب برای اجتناب از دیده شدن یا شنیده شدن.
- به طور استعاری، به تدریج و نامحسوس گسترش یافتن یا رخ دادن.
جملات نمونه برای schlichen:
Der Dieb schlich sich durch die dunklen Gassen.
سارق از کوچههای تاریک دزدکی عبور کرد.
Sie schlich sich aus dem Haus, um niemanden zu wecken.
او یواشکی از خانه خارج شد تا کسی را بیدار نکند.
Die Müdigkeit schlich sich in seine Glieder.
خستگی به تدریج در اندام او رخنه کرد.