ausschleichen
به تدریج قطع کردن (دارو)، کمکم کنار گذاشتن
Bedeutungen
1
aus + Dativ
یواشکی و بدون جلب توجه از جایی خارج شدن یا فرار کردن
- Er versuchte, sich unbemerkt aus dem Raum auszuschleichen.او سعی کرد بدون اینکه کسی متوجه شود، یواشکی از اتاق خارج شود.
- Die Katze schlich sich leise aus dem Haus.گربه بیصدا از خانه بیرون خزید.
2
Akkusativ
به تدریج مصرف دارو یا درمانی را قطع کردن
- Der Arzt riet ihr, das Medikament langsam auszuschleichen.پزشک به او توصیه کرد که مصرف دارو را به آرامی قطع کند.
- Man sollte Antidepressiva nicht abrupt, sondern ausschleichend absetzen.نباید داروهای ضدافسردگی را ناگهانی قطع کرد، بلکه باید به تدریج آن را کنار گذاشت.