umherschleichen
پنهانی گشتن، یواشکی دور کسی یا چیزی چرخیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بیسروصدا در اطراف مکانی حرکت کردن، اغلب با هدفی خاص (مثلاً مشاهده یا جستجو).
- Der Detektiv schlich um das Gebäude herum, um Beweise zu sammeln.کارآگاه برای جمعآوری شواهد، یواشکی دور ساختمان میگشت.
- Die Katze schleicht um den Napf herum, bevor sie frisst.گربه قبل از خوردن، یواشکی دور ظرف غذا میچرخد.