ausschlafen
سیرخواب شدن، حسابی خوابیدن
Bedeutungen
1
Intransitiv (ohne Objekt) / sich + Akkusativ
بدون نیاز به زنگ ساعت یا بیدارباش، آنقدر خوابیدن تا خستگی کاملاً برطرف شود و احساس شادابی کرد.
- Am Wochenende schlafe ich gerne aus.من دوست دارم آخر هفتهها حسابی بخوابم.
- Nach der langen Reise konnte er sich endlich ausschlafen.او پس از سفر طولانی بالاخره توانست کاملاً بخوابد.