einschleifen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃlaɪ̯fn̩/
Worttrennung: ein·schlei·fen
فعل

تراشیدن، صیقل دادن، جا انداختن (روند)، جا افتادن (روند)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با سنگ‌زنی یا سایش دقیقاً جا انداختن یا فرسوده کردن؛ چیزی را با سایش مناسب کردن.

  • Der Mechaniker musste die Ventile neu einschleifen.مکانیک مجبور شد سوپاپ‌ها را دوباره سنگ‌زنی کند (تنظیم کند).
  • Man muss die neuen Bremsbeläge erst einschleifen, damit sie richtig funktionieren.باید لنت‌های ترمز جدید را ابتدا جا انداخت تا درست کار کنند.
2 sich + Akkusativ

به صورت عادت یا روال جا افتادن، تثبیت شدن.

  • Mit der Zeit hat sich eine gewisse Routine eingeschliffen.به مرور زمان، یک روال خاص جا افتاده است.
  • Diese Arbeitsweise hat sich bei uns so eingeschliffen, dass wir sie kaum noch hinterfragen.این روش کاری آنقدر در ما جا افتاده است که دیگر به ندرت آن را زیر سوال می‌بریم.