فعل
سر خوردن (روی یخ یا سطح لغزنده)
معانی و تعاریف schlittern:
- سر خوردن، لغزیدن، سُر خوردن (روی یخ، برف یا سطح لغزنده)
- به وضعیتی ناخواسته یا خطرناک کشیده شدن، به سمت چیزی حرکت کردن (مجازی)
جملات نمونه برای schlittern:
Mein Vater goss bei Frost abends ein paar Eimer Wasser auf den Hof, damit wir morgens ''schlittern'' konnten.
پدرم هنگام یخبندان عصرها چند سطل آب روی حیاط میریخت تا صبح بتوانیم روی آن سر بخوریم.
Das Auto ist auf der Eisfläche geschlittert.
ماشین روی سطح یخی سر خورد.
Die Kinder schlittern auf dem gefrorenen Teich.
بچهها روی برکه یخزده سر میخورند.