anschließen

Aussprache: /ˈanˌʃliːsn̩/
Worttrennung: an·schlie·ßen
فعل

وصل کردن، پیوستن، موافقت کردن، قفل کردن (با زنجیر)

Bedeutungen

1 Akkusativ + an + Akkusativ

وسایل برقی یا تجهیزات را به شبکه، منبع تغذیه یا دستگاه دیگر متصل کردن

  • Ich muss den Fernseher an die Steckdose anschließen.من باید تلویزیون را به پریز برق وصل کنم.
  • Der Techniker hat den Router bereits angeschlossen.تکنسین قبلاً روتر را وصل کرده است.
2 sich + Dativ / sich + an + Akkusativ

به گروه، تظاهرات یا عقیده/نظر کسی پیوستن و هم‌نظر شدن

  • Ich schließe mich deiner Meinung vollkommen an.من کاملاً با نظر تو موافقم (به نظر تو می‌پیوندم).
  • Viele Passanten schlossen sich dem Protestzug an.بسیاری از عابران به راهپیمایی اعتراضی پیوستند.
3 Akkusativ (+ an + Akkusativ)

وسایلی مانند دوچرخه را با قفل و زنجیر به جایی یا میله‌ای بستن

  • Vergiss nicht, dein Fahrrad an die Laterne anzuschließen.فراموش نکن دوچرخه‌ات را به تیر چراغ قفل کنی.