schlotzen
مکیدن، لیسیدن؛ (با لذت) نوشیدن
Beispiele
- Ich bin erkältet, drum ''schlotz'' ich den ganzen Tag Hustengutsle.سرما خوردهام، به همین دلیل تمام روز آبنبات سرفه میمکم.
- Der macht ein Gesicht, als tät er Wermut ''schlotzen!او طوری قیافه گرفته که انگار دارد ورموت مینوشد!
Bedeutungen
1
Akkusativ
با صدا و هورت کشیدن چیزی را نوشیدن یا خوردن (عامیانه)
- Er schlotzte genüsslich seine Suppe.او با لذت سوپش را هورت میکشید.
- Kinder schlotzen oft ihren Kakao.بچهها اغلب کاکائوی خود را با صدا مینوشند.
2
Akkusativ
با صدا و بیملاحظه چیزی را مکیدن یا خوردن (عامیانه، گاهی با مفهوم منفی)
- Hör auf, so laut an deinem Lutscher zu schlotzen!بس کن اینقدر با صدای بلند آبنباتت را مکیدن!
- Manche Leute schlotzen ihr Eis, anstatt es zu lecken.بعضی افراد بستنی خود را هورت میکشند به جای اینکه آن را لیس بزنند.