schludern

Aussprache: /ˈʃluːdɐn/
Wortzerlegung: schlu·dern
فعل

شلارک بازی کردن، به کارها سرسری رسیدگی کردن، شلخته کار کردن

Beispiele

  • Wer bei der Erstellung neuer Wörterbucheinträge ''schludert,'' bekommt es schnell mit einem erfahrenen Autor zu tun.کسی که در تهیه نوشته‌های جدید فرهنگ لغت کار را سرسری می‌گیرد، به زودی با یک نویسنده باتجربه مواجه می‌شود.
  • Meine Schüler ''schludern'' immer bei den Hausaufgaben.دانش‌آموزان من همیشه تکالیف را سرسری و شلخته انجام می‌دهند.

Bedeutungen

1 (bei etwas)

کاری را با بی‌دقتی، سهل‌انگاری یا شلختگی انجام دادن.

  • Er schludert oft bei seiner Arbeit, was zu Fehlern führt.او اغلب در کارش بی‌دقتی می‌کند که منجر به اشتباه می‌شود.
  • Man sollte nicht bei der Qualität schludern.نباید در مورد کیفیت سهل‌انگاری کرد.