abschlagen
قطع کردن (با ضربه) / شوت کردن (توسط دروازهبان)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ضربه زدن یا بریدن از چیزی جدا کردن
- Er hat den Kopf des Nagels abgeschlagen.او سر میخ را قطع کرد.
- Man muss die abgestorbenen Äste abschlagen.باید شاخههای خشک شده را قطع کرد.
2
Akkusativ
پیشنهاد یا درخواستی را رد کردن
- Sie hat mein Angebot leider abgeschlagen.او متاسفانه پیشنهاد من را رد کرد.
- Man sollte eine solche Gelegenheit nicht abschlagen.نباید چنین فرصتی را رد کرد.