hochschlagen
بالا زدن، به بالا پرتاب شدن، شعلهور شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas hochschlagen)
یقه، آستین یا لبه چیزی را به سمت بالا تا کردن یا برگرداندن.
- Er schlug den Kragen seines Mantels hoch, um sich vor dem Wind zu schützen.او یقه کتش را بالا زد تا از خود در برابر باد محافظت کند.
- Sie schlug die Ärmel ihres Hemdes hoch, bevor sie mit dem Abwasch begann.او آستینهای پیراهنش را قبل از شروع ظرف شستن بالا زد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
شعله، موج یا دود به سمت بالا حرکت کردن یا زبانه کشیدن.
- Die Flammen schlugen hoch und breiteten sich schnell aus.شعلهها به سمت بالا زبانه کشیدند و به سرعت پخش شدند.
- Die Wellen schlugen hoch gegen die Kaimauer.امواج به سمت بالا علیه دیوار اسکله برخورد میکردند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
نبض، قلب یا صدا به شدت و با سرعت بالا تپیدن یا ضربان داشتن.
- Nach dem Rennen schlug sein Herz bis zum Hals.بعد از مسابقه قلبش به شدت میتپید.
- Vor Aufregung schlug ihr Puls sehr hoch.از هیجان، نبض او بسیار بالا زد.