der Schlunz
شخص نامرتب، کثیفکار؛ (در آزمایشگاه) باقیمانده مواد؛ (در پزشکی) لخته خون
Beispiele
- Räum mal dein Zimmer auf, du ''Schlunz!اتاقتو مرتب کن، تو یه شلانز هستی!
- Schrubb das Becherglas gut durch, da ist noch so ein ''Schlunz'' drin!بشر رو خوب بشور، یه شلانز توش مونده!
- Der Matrose hat sich den Kopf gestoßen. Er muss sofort zum ''Schlunz!ملوان سرش ضربه خورده. باید فوراً به "شلانز" (بخش پزشکی) بره!
- Der ''Schlunz'' wird zur Prieme zerhackt.شلانز (لخته خون) به قطعات کوچک خرد میشود.