schlunzen
با بیدقتی کار کردن، وقت تلف کردن، ولگردی کردن
Beispiele
- Ob wirklich intensiver gearbeitet wird, muß erst noch belegt werden; jedenfalls wird in ausführenden Tätigkeiten in der Bundesrepublik viel ''geschlunzt'' und gebummelt.باید ثابت شود که آیا واقعاً با جدیت کار میشود؛ در هر صورت، در کارهای اجرایی در جمهوری فدرال آلمان، زیاد وقت تلف میشود و بیکار میگردند.
Bedeutungen
1
intransitiv
بیحال و بیانگیزه بودن، ول گشتن، وقت تلف کردن (عامیانه، اغلب با مفهوم منفی و منطقهای)
- Er schlunzt den ganzen Tag nur herum und tut nichts.او تمام روز فقط ول میگردد و کاری نمیکند.
- Hör auf zu schlunzen und fang endlich an zu arbeiten!دست از ول گشتن بردار و بالاخره شروع به کار کن!